تماس پيوندها جوايز ادبيات گرافيك نقاشي فيلم تصوير سازي زندگينامه پيشخوان  
                     
 
 
انیمیشن هنری سهل و ممتنع است
من و دبیرستان اسد آبادی - ( از مجموعه یادها)
سفرنامه فرانسه - قسمت اول - اکتبر 2013
سفرنامه فرانسه - قسمت دوم اکتبر 2013
پیامبران آرمیده در دامان امان ایران : ۱۷ و ۱۸ سام و لام
آسیب شناسی سینمای ترکیه
سفر شیراز (اردیبهشت 92)
نورالدین زرین کلک به روایت مجله تندیس
آغاز انجمن بین المللی فیلم سازان انیمیشن (ASIFA)

اينجا كه ايستاده است،جاي او نيست
نسل جوان ايران، ادبیات و هنر این مملکت را دگرگون خواهد کرد
گفتگو با نورالدین زرین کلک پدر انیمیشن مدرن ایران - 28 آبان ماه 1391



دیدار نورالدین زرین کلک از کارگاه انجمن تصویرگران در باغ سفارت ایتالیا (پاییز 1390)
گزارش تصویری از پنجمین جشن مستقل انیمیشن (15 شهریورماه 1390)
شب "نورالدین زرین کلک" در سفارت ایتالیا
آسیب شناسی انیمیشن (در گفتگو با چهار نسل از فیلمسازان موثر در عرصه انیمیشن
زرین کلک، عربانی، جواهريان و نظري)

قصه‌هاي ملي ايران؛ انيميشن مي‌شود (گفتگوي نورالدين زرين كلك با ايلنا؛ )

گرافیک ایران در آینه سرو نقره‌ای

گروه مو سيقي رستاك

گفت و شنود دکتر امید روحانی * با نورالدین زرین کلک پدر انیمیشن ایران برای کتاب پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن بین المللی فیلمسازان انیمیشن (آسیفا)

سیزدهمین دوره فستیوال فیلم انیمیشن هیروشیما امسال از 6 تا11 اوت در این شهرزیبای بمب زده برگزار شد.
نورالدین زرین کلک، دبیرکل آسیفای ایران ضمن حضور خود در این فستیوال، هدیه تولد انجمن آسیفا را به مناسبت پنجاهمین سال حیا ت این انجمن بین المللی از جانب آسیفای ایران به میزبان جشنواره "سایو کو کینو شیتا" رئیس فستیوال، اهدا کرد.
این هدیه که عبارت بود از لوحی بزرگ از مس و مینا ساخته ی دست بابک گرمچی و دستخط نورالین زرین کلک - به سه زبان فارسی، ژاپنی و انگلیسی - تصویر بز جهنده ای را نشان میدهد که از سفالینه ی شهر سوخته ( زاهدان- 5000 سال پیش از میلاد) اولین انیمیشن بشر برگرفته شده بود. مراسم اختتامیه ی جشنواره با حضور چهار رئیس پیشین و حاضر آسیفای بین الملل: رائول سروه، نورالین زرین کلک، سایوکو کینوشیتا و نلسون شین این لوح طی مراسمی به انجمن جهانی فیلمسازان انیمیشن Association International du Film d’ Animation ; ASIFA اهداشد.
لازم به تو ضیح است فستیوال هیروشیما یکی از 5 فستیوال اول جهان انیمیشن است که امسال با شرکت 1975 فیلم شرکت کننده ورقابت 57 اثر از میان آنها بر گزار شد. نام این جشنواره "عشق و صلح " و مناسبتش انفجار اولین بمب اتمی در همین روز در این شهر است که به جنگ جهانی دوم پایان
از راست به چپ : سایوکو کینوشیتا مدیر فستیوال (ژاپن)، نلسون شین (کره)، نورالدین زرین کلک (ایران) و رائول سروه (بلژیک) هر چهار نفر به نوبت رئیس آسیفای بین الملل بوده اند.

خبربد اینکه کاواموتو فیلمساز بزرگ انیمیشن ژاپن پنج روز پس از این فستیوال چشم از جهان بست.


"سرو مر داد”

تازگی ها عضو انجمن "نویسندگان کو دک و نوجوان " شده ام و دوستان تازه ای پیدا کرده ام. یکی از این دو ستان شهرام اقبالزاده است که اولین برکت دوستی اش سفر مشترکمان به شهر اجدادی او کرمانشاه بود.
همو ست که خبر می دهد انجمن گرافیست های کرمانشاه مراسم سالگرد شان را برگزار می کنند. میائی برویم در مراسم شان شر کت کنیم؟ البته که می آیم. من دعوت هیچ شهرستانی را رد نکرده ام. کرمانشاه که به صد دلیل اولویت دارد. همسر مجلله رو حی خانم هم همراه خواهند بود. چه شود؟!
سا عت 7 صبح جمعه قرارمان می شود در فرو دگاه مهر آباد. پرواز هواپیمائی آسمان می گو یم فقط تو پو لف نبا شد." پرواز را به خاطر بسپار تو پو لف افتادنیست".
• بر عکس همیشه استثنا طیاره به مو قع می پرد و همسفرمان را که به سبب تصادف تاکسی اش فقط چند دقیقه پر رسیده، جا می گذارد!
• تا هتلی که قرار است ما را اسکان بدهد جمعیت راه را بسته است.
می پرسم چه خبر است.جواب می اید: استاندارد کر مانشاه چنین قرار گذاشته است!
عجب مردم وفاداری دارد کرمانشاه یا عجب استاندارد محبوبی است این استاندارد؟!
وقتی به آخر خط می رسیم معلوم می شود مشغول قرعه کشی هستند بین شرکت کنندگان جایزه دو تا پراید است. زنده باد پراید .استاندارد عشق است !
در فرودگاه کرمانشاه روبرو می شویم با ده بیست لب و دندان جوان و زیبا که به لبخند آراسته شده است.
بچه های گرافیست کرمانشاه اند که با صفای کر مانشاهی شان را با خود آورده اند آن هم به خروار.
• سر گر وهشان هتل کورش هتل تازه سازیست در دامنه تاق بستان .لوکس ومدرن و دلپذیر.ستاره هایش را نشمردم.شهرستانهای ما بیشتر از این ها سزاوار جهانگرد هستند و هتل های پاکیزه و خدمتکاران حرفای و مودب و مسئول لازم دارند.
• بچه ها مثل هاله نور دور ما را گرفته اند. روحی خانم اتو ماتیک امواج "جذب پروانه" ای اش را پخش می کند و دختر ها ی خونگرم و شیرین زبان کرمانشاهی راشکار می کند.
سعید رضائی جوان رعنائیست که از اول با صدایش پشت تلفن آشنا شده ام.
• خبر می رسد آقای اقبالزاده با پرواز بعدی که ظهر است میرسد. دل های آشفته جوان کمی آرامش می گیرد.
• جمعه روز اول را برایمان برنامه گردش گذاشته اند تا خستگی پرواز یک ساعته را در کنیم! دست مریزاد،کجا میدیدیم بیا ئیم با دوستان که هر لحظه بیشتر می شوند آشنا شویم خود به خود تا رسیدن آقای اقبالزاده طو ل می کشد؟ معلو مست. دامنه های زاگرس. جائی که هر شکافش دهان خسرو است و هر شکستگی اش جای تیشه فرهاد است و هر چین اش چین دامن شیرین.
• بچه ها نشانم می دهند رشته کوه همان تن شیرین است که به پهلو خوابیده است. در حلقه بچه های گرافیست نمی دانیم کدام حرف از کدام دهان شیرین در می آید.دور مان پر از خسرو و فرهاد و شیرین است.
• شهرام اقبالزاده نسل اول "شهرام" هائیست که حالا در میان سالی میان همشهری های خو دش خوش به حالش است. ذوقی به تمام دارد و دهانش گرم تر از همیشه مجلس را گرم می کند.ادبیات خوانده و کار اصلی اش تر جمه برای کو دکان و جوانان است. حرف هایش را با شعر و مثل و کلمه قصار و بیش از همه با ضرب المثل های کردی و لری می آراید و مجلس را سر زنده و پر طراوت نگه می دارد.
• نگین و سارا دو گرافیست کر مانشاه روی هم چهل سال هم ندارند که نصف عمر یک عضو هیئت امناست.اما هردو شان جزئ هیئت امنای انجمن اند! و هردو فرزند شیرین خسرو و پر ویزند. به همان کمال و جمال.
• روز دوم شنبه است و روز اصلی: کارگاه (ورک شاپ) گرافیک سی نفر داوطلب ورک شاپند پس 15 تیم دو نفره از تو شان می شود در آورد.
پانزده میز را در سه ضلع سالن می چینیم شبیه میز شو رای امنیت سازمان ملل. با این تفاوت که هر میز با میز بغلی کمی فاصله دارد: با اندازه یک کو چه یک نفره.
زوج داوطلب در دو سر میز می نشینند رو بروی هم. داخلی ها طبعا پشتشان می شود به مر کز سالن و خا رجی ها رو به مر کز.
یک تخته سفید هم در ضلع باز میز شو رای امنیت قرار می گیرد.
• بچه هائی هم که با هم دوستند راحت یکدیگر را انتخاب می کنند، اما برخی هستند که یا تازه آمده اند یا کمرو هستند. هر چه باداباد.بلاخره با یکی جفت می شوند و می نشینند روبروی هم پشت هر میز.
• مشق امروز مان این است: هر کس عکس نفر روبروی خود را بکشد.هر طور که می بیند.یا می خواهد.رئال،کاریکاتور، شبیه خو دش یا رو یایش اولش بنظر ثقیل می آید. این چه جور مشقی است؟
آرام آرام دستشان راه می افتد، شروع به کشیدن می کنند.اصرار می کنم تر سشان را بگذارند توی کیفشان و جرات شان را در آورند.دستور کار گاه اینست: مهم نیست خراب شود، کج و کو له شود،شبیه نشود، خنده دار شود( که چه بهتر) .فقط بکش. اما فقط با مداد آبی بکش تا راحت خطا کنی و راحت اصلا حش کنی.
اولی را خراب کردی دومی را بکش، نشد سومی، چهارمی....دو سه ساعت کار آزمون و خطا و بلا خره راهش را پیدا می کند و هر کس صورت نفر رو برویش را یک جو ری کشیده .رئال، کوبیک، مینیاتوری، اسکچی، گرافیکی، سایه دار، بی سایه، با لبخند، با اخم، شاد،غمگین-البته غمگین نداریم- ظهر سه ساعت تمام میشود.ساعت آخر را صرف انتخاب خط خطی های آبی می کنند و گزینه خود را نهائی یعنی سیاه می کنند.
• نهار ،جوجه های مشهور ترین کبابی شهر در دل ماهی ما به آرامی به آرامش می رسند.
• نیمه دوم روز قسمت هیجان انگیز کار شروع می شود.هر کس تمرین هایش را با نفر روبرو معا وضه می کند،و آنچه به دستش می رسد عکس خو دش است از چشم نفر روبرو!
بچه ها به وجد می آیند.آنها که خوب کشیده اند شادی داده اند و آنها که شو خی کرده اند همه را خندانده هاند. مشق اصلی حالاست که هر کس می تواند با تصویر خود آنچه می خواهد بکند.مبالغه، مطایبه، مغازله، یا هر فعل عربی دیگر که دو طرف باشد.وقتی غروب و مجلس تمام می شود سی تا پنجاه تصویر با مزه داریم که می روند روی دیوار.
فردا روز دیگریست: روز جشن چها رمین سالگرد تا سیس انجمن گرافیست های کرمانشاه.

مراسم در همه جا مراسم است و یک سلسله آداب که بیشترش سخنرانی است.من از مراسم دل خوشی ندارم و کمتر در مراسم شرکت می کنم. چه مراسم تقدیر و تکریم چه ترحیم و تدفین. تنها یک چیز می تواند مراسمی را خو شایند و مطبوع کند، مراسمی که در آن فعل مفیدی یا خبر خو بی باشد.
• مراسم چهار مین سالگرد انجمن گرافیست های کر مانشاه غیر از صفا و صمیمیتی که در هوایش مو ج می زد دو حسن دیگر داشت.سخن ران ها سخن از دل گفتند آن هم به ایجاز. دوم اینکه معاون هنری ارشاد استان حرف های خوب زد. انجمن را حمایت کرد.یادش گرامی باد.
• فردا دو شنبه با آقای اقبالزاده و سعید رضائی می رویم برو جرد. از یک ماه پیش قول و قرارش را گذاشتیم.سعید پنجی انیماتور بروجردی دعوت کر ده است.می خو اهد با استو دیو و همکارانش ما را آشنا کند و کمی گپ و گفت کنیم در ارتباط با انیمیشن و برو جرد که اسمش را گذاشته اند "پایتخت انیمیشن ایران".
• گفتگوی ما حول "نو شتن برای کو دکان؛ از کتاب تا فیلمنامه " است که در فشرده ترین شکل برای 15 -20 نفر از مدیران استودیو برگزار می شود که البته نمی تواند بیش از فهرستی از سر فصل ها باشد. راستی را که یک ترم دانشگاهی هم برای این مقوله کم است.
• حقش است این بخش از سفر را جداگانه بنویسیم. اما فعلا بگو یم ،زیباست این شهر کو چک اصیل و کمتر دست خورده در میان آن طبیعت زاگرسی بکر و با صفا.حیف که کوتاه ماندیم و شب بر گشتیم تا صبح به پر واز تهران برسیم.
• سعید پنجی را ده پانزده سال پیش شناختم.روزهائی که در تهران به دنبال تهیه کننده می گشت و کسی را نمی یافت که قدر فیلم زیبایش را بشنا سد. از دیو و دد ملول بود و در جستجوی آدمی که قدرش را بشناسد. وقتی گفتم فیلمش "کله کدو" درجه یک است کمی آرامش گرفت و شاید آدمش را یافت.
• وسط راه کر مانشاه به برو جرد میرویم کنگاور به دیدار معبد آناهیتا* که از آثار باستانی منهدم شده بسیار با ارزش است.با ارزش برای کی؟ برای حفاران و ایران شناسان غرب که آنرا کشف کنند و خدا می داند چه قدرش را برای مو زه های خو د شان ببرند! (که خدا پدرشان را بیا مرزد که از دست تا راج خو دی های نا دان نجات شان دادند!)
• یک فا جعه دیگر برای حسن ختام سفر! با یک ساعت اشتباه می رویم فرو دگاه! طیاره رفته است.اما هر چه ما نگرانیم بچه ها خوشحالی می کنند! لب و لو چه های آویزان به خنده شاد گشو ده می شود و 24 ساعت دیگر چنان غرق محبت مان می کنند که فاجعه را بدل به عشرتی که آرزو کنی همیشه هواپیما جا یت بگذارد.
• یاد گار این مراسم ،حجمی دست ساخته بود از هنر مندی محلی به صورت سروی نقره ای منقش به نقش های اسلیمی و مرغی ایستاده بر سر سرو که اینک پیش روی من جلوه می فروشد. دست آن هنر مند مریزاد.

*معبد آناهیتا متعلق به آناهیتا، الهه پاکی و محلی برای نیایش آب بوده که یکی از چهار عنصر مقدس و مورد احترام ایرانیان باستان است.
آناهیتا ایزد بانوی آب‌های روان، زیبایی، فراوانی و برکت در دوران پیش از اسلام بوده است.
برخی از محققین، این بنا را کاخی ناتمام برای خسرو پرویز معرفی کرده‌اند. عده‌ای نیز زمان ساخت آن را به اواخر سده سوم و آغاز سده دوم قبل از میلاد و عده دیگر آن را به سده اول قبل از میلاد نسبت می‌دهند.



نهمين نمايشگاه ادوارى انجمن تصويرگران كتاب كودك بزرگ داشت نورالدين زرين كلك
خانه ى هنرمندان ايران
نگارخانه مرتضى مميز

زمان نمايشگاه: 8 الى 13 خردادماه 1385
افتتاحيه: 8 خردادماه ساعت 17 الى 30/20
بازديد براى عموم: 9 الى 13 خردادماه 1385
ساعت بازديد پنجشنبه: 14 الى 20
 
 
برگرفته و تنظيم شده از سخنرانی پرويز كلانتری د رمراسم بزرگداشت نور الدين زرين كلك در خانه هنرمندان ايران
خرداد 1385


قطار زندگی من با قطار زندگی نورالدين زرين کلک در ايستگاه کتابهای درسی تلاقی کرد و از چهل و چند سال پيش تا امروز سرنوشت ما به هم گره خورده است و من در اينجا می خواهم درباره آنچه به برای زرين کلک سرنوشت ساز بوده سخن بگويم .

به زودي كار ما از کتاب های درسی به دوستي خانوادگي کشيد. در همين زمان جوان تحصيل کرده ای از انگليس به عنوان مدير توليد هنری سرپرست ما شد . اين جوان پر انرژی و با سليقه فيروز شيروانلو بود . هنوز چند صباحی از همکاری او با ما نگذشته بود که همراه با گروهی از بروبچه های فعال در کنفدراسيون دانشجويی به اتهام ترور شاه دستگير و زندانی شد پس از مدتی معلوم شد که آنها در جريان ترور شاه نقشی نداشه اند و شيروانلو آزاد شد. او پس از آزادی به کار سابقش بازنگشت تا اينکه بعدها سر از کانون پروش فکری کودکان و نوجوانان در آورد . در واقع او بنيانگذار کانون بود كه گروهی از همکاران گرافيست قديمی از جمله زرين کلک را با خود به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برد .

اما نه به اين سادگی زيرا زرين کلک جوان. دکتر ارتش بود و انتقال يک افسر ارتش به دستگاه غير نظامی ;کاری ناممکن بود:. اما شيروانلو که استعداد. انضباط و قابليت زرين کلک را در کار تصويرگری می شناخت برايش نقشه کشيده بود که از او يک استاد هنر انيميشن بسازد لذا با سماجت به دنبال انتقال او از ارتش به کانون بود .
از طرف ديگر ارتش هم از روی لجبازی حکم دکتر ستوان نورالدين زرين کلک را به دورترين نقطه كشور يعني خاش نوشت! و به او ابلاغ کرد با اين همه تقدير توانست ترتيب انتقال او را به کانون بدهد و بنا بر حکم سرنوشت زرين کلک رهسپار بلژيک شد تا در کنار رائول سروه يکی از بزرگترين استادان انيميشن جهان اين هنر را بياموزد . خوشبختانه زرين کلک جوان وقتش را تلف نکرد و آموختنی ها را آموخت و وقتی به ايران بازگشت ديگر همکارانش هنر انيميشن را به شيوه خودآموزی تجربه و فيلم های کوتاهی هم ساخته بودند .

زرين کلک از روزی که به ايران بازگشت تا امروز مهمترين دغدغه خاطرش آموزش اين هنر به نسل هاي بعد بوده است . او بخش بزرگی از عمرش را صرف اين هدف با ارزش کرد . نخست دانشکده انيميشن را در سطح فوق ليسانس بنا کرد که با شروع انقلاب نيمه کار مانده .پيش از آن. مدتی هم در خود کانون پرورش فکری کودکان با پرهيز از مدرک گرايی مدرسه ای را تشکيل داد که در آن هنرجويان مستعد را با ديپلم ساده می پذيرفت . اين مدرسه فارغ التحصيلان خوبی را بيرون داد. من در اينجا می خواهم چند كلمه هم درباره تهاجم فرهنگی مسأله هويت سخن بگويم . از پنجره خانه ام بچه ها را می بينم که توی كوچه به تقليد از همين فيلم ها مثل بروسلی کاراته بازی می کنند اين گونه است که بچه های امروز بروسلی را بيشتر از رستم می شناسند و ايکيوسان را بيشتر از سهراب و ...

وقتی زيباترين کتاب های نقاشی شده توسط زرين کلک کتابهای شاهنامه از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خمير شدند و مجموعه های ارزان سريال های خارجی برنامه کودک تلويزيون شد طبيعی است که بچه های امروز بروسلی را بيشتر از رستم بشناسند . بنا بر همت انجمن تصويرگران قرار است موزه ای از آثار تصويرگران ايران تشکيل شود . اين اقدام بسيار ستايش انگيز است اما ای کاش آثار هنرمندانی مثل زرين کلک که در کانون پرورش فکری کودکان بود به اين موزه راه پيدا می کرد . به هر حال زرين کلک امروز چهره ای است جهانی . او عضو رئيس انجمن فيلم سازان انيميشی جهان است اميد است هر چه زودتر موزه سينما بر پا شود تا هنرمندانی نظير زرين کلک در زمان حياتشان آثارشان به موزه راه يابد.
 
 
پيشخوان | زندگينامه | تصوير سازى| فيلم| نقاشى| گرافيك | ادبيات | جوايز | پيوندها | تماس
©2006 همه ى حقوق مادى و معنوى اين سايت از آن دكتر نورالدين زرين كلك است.
طراحى سايت: نورالدين زرين كلك